الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )
83
الغدير ( فارسى )
اما معاويه خطاب به مردم شام گفته بود : على اشتر را به مصر فرستاده است . از خدا بخواهيد كه او را از ميان بردارد و شاميان هرروز اشتر را نفرين مىكردند . آن كس كه به اشتر زهر داده بود ، نزد معاويه آمد و او را از قتل اشتر آگاه كرد . معاويه بيدرنگ به سخن ايستاد و خدا را حمد و ثنا گفت و سپس اظهار داشت : براستى كه على دو دست توانا داشت كه يكى در جنگ صفين قطع شد ، يعنى عمّار بن ياسر ، و ديگرى اكنون قطع شد ، يعنى اشتر . « 1 » در عبارت ابن قتيبه چنين آمده : معاويه هنگامى كه از خبر آگاه شد ، گفت : دلم خنك شد ! خدا لشكريانى دارد كه عسل از آن جمله است . على هم گفت : دو دست و دهان مالك او را به كشتن داد . « 2 » در عبارت مسعودى آمده است : على اشتر را به فرمانروايى مصر فرستاد و سپاهى را با او همراه كرد . معاويه كه از اين خبر آگاه شد ، دسيسهاى به كار برد و دهقانى را كه در عريش « 3 » بود ، تشويق كرد و به دو گفت : چنانچه مالك اشتر را مسموم كنى ، بيست سال از پرداخت ماليات معاف خواهى بود و او هم سمى را در غذا به اشتر خورانيد . هنگامى كه اشتر در عريش پياده شد ، دهقان پرسيد : چه غذا و نوشابهاى را بيشتر دوست دارى ؟ مالك گفت : عسل را . آنگاه دهقان شربت عسل براى او آورد و خيلى از آن تعريف كرد . در آن حال ، اشتر روزه بود . سرانجام ، شربت عسل را خورد و ديرى نپاييد كه درگذشت . كسانى هم كه با او بودند ، پيش دهقان آمدند . گفته شده كه اين واقعه در قلزم اتفاق افتاد ، ولى روايت اولى صحيحتر است . خبر اين واقعه كه به على رسيد ، گفت : اين كار دو دست و دهان است . اين جريان را كه به معاويه گفتند ، گفت : خداوند لشكرى از عسل دارد . « 4 » اينجاست كه مىبينى معاويه چگونه از اين گناه بزرگ ، يعنى كشتن بندهء صالحى كه
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى : 6 / 54 ؛ الكامل ، ابن اثير : 3 / 152 . ( 2 ) . عيون الاخبار : 1 / 201 . ( 3 ) . اولين حومهء مصر از ناحيهء شام است بر ساحل درياى روم . ( 4 ) . مروج الذهب : 2 / 39 .